----->

روزانه
Home | Mail
روزانـــه
Monthly Archive
décembre 2005
janvier 2006
février 2006
mars 2006
avril 2006
mai 2006
juin 2006
juillet 2006
août 2006
octobre 2006
novembre 2006
décembre 2006
janvier 2007
février 2007
mars 2007
avril 2007
mai 2007
juin 2007
juillet 2007
août 2007
septembre 2007
octobre 2007
novembre 2007
décembre 2007
janvier 2008
février 2008
mars 2008
avril 2008
mai 2008
juin 2008
juillet 2008
août 2008
septembre 2008
octobre 2008
novembre 2008
décembre 2008
janvier 2009
février 2009
mars 2009
avril 2009
mai 2009
juin 2009
juillet 2009
août 2009
septembre 2009
octobre 2009
novembre 2009
décembre 2009
janvier 2010
février 2010
mars 2010
avril 2010
mai 2010
juin 2010
juillet 2010
août 2010
septembre 2010
octobre 2010
décembre 2010
février 2011
mars 2011
avril 2011
mai 2011
juin 2011
août 2011
septembre 2011
novembre 2011
mars 2012
juin 2012
juillet 2012

2007/02/22
حکمتی از سنکا
به درستی نشان دهیم که دو نوع جمهوری هست: یکی بزرگ و به راستی از جمهور، دربرگیرنده خدایان و انسانها که ما در آن خود را به زوایه ای محصور نمی کنیم و مدینه ای چنین که ما در آن زیست کنیم افق هایی جز شعاع زرین خورشید ندارد؛ و اما دیگری جمهوری است که حادثه زایش ما را به ان پیوند زده است (آتن باشد یا کارتاژ یا هر شهر دیگری) این جمهوری همه آدمیان را در بر نمی گیرد، جز گروهی خاص.
سنکا (حدود 4 پیش از میلاد تا 65 میلادی)


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2007/02/07
امور نه چندان خارجی
دوست بلازی وزیر امور خارجه فرانسه به تازگی کتابی منتشر کرده به نام "امور نه چندان خارجی" که در ان خاطرات و ملاحظات خود را از منظر رییس دیپلماسی فرانسه به رشته تحریر در اورده است.
دوست بلازی در این کتاب تازه نشر، فقره ای را به ایران و محمود احمدی نژاد اختصاص داده است و خاطره ای را از دیدار با او ذکر می کند که بدون داوری در کم و بیش آن خواندنی است:
او می نویسد که در 15 سپتامبر سال 2005 در نیوریوک به همراه دومینیک دوویلپن نخست وزیر فرانسه برای نشست اصلاح سازمان ملل شرکت کرده بودیم که که کوفی عنان ما را به همراه دیگر کشورهای اروپایی پرونده اتمی ایران به جلسه ای در این باب با ایران دعوت کرد: من، خاویر سولانا، یوشکا فیشر و جک استراو. این همه در حالی بود که ایران چند هفته پیش از ان با راه اندازی مجدد پروژه اتمی خود دعوت اروپا را برای همکاریهای اتمی، سیاسی و اقتصادی رد کرده و معاهده پاریس را نقض کرده بود.
دوست بلازی ادامه می دهد: در حالی که بحث و مناقشه در میان اعضای نشسته بر سر میز درگرفته بود ناگهان محمود احمدی نژاد خطاب به ما گفت: شما می دانید که چرا باید در این جهان آرزوی آشوب کرد ؟ برای اینکه مرحله پس از آشوب خداست ! (مراد از اینکه پس از آشوب پایان جهان است و باید منتظر امری خدایی ماند)
پیام احمدی نژاد برای ما تکان دهنده بود و فقط در این میان جک استراو وزیر خارجه شوخ طبع بریتانیا از رییس جمهوری ایران پرسید: آقای رییس جمهوری ! در ماه اینده آلمان انتخاباتی خواهد داشت و دوست ما یوشکا فیشر و حزب او وضع خوبی در این انتخابات ندارند، ممکن است شما قبول زحمت فرموده و برای این دوست ما ( لابد در این آخر عمری) دعا کنید ؟
احمدی نژاد بلافاصله گفت: اگر فیشر نظرش را در باره پرونده اتمی ما تغییر ندهد من برایش دعا نخواهم کرد !


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2007/02/04
قطعنامه را بپذیرید !
صفر. نباید حرف را پیچاند. وقتی برای تلف کردن به اشاره و کنایه نداریم. لبه پرتگاه ایستاده ایم، گروهی دارند می کشندمان به پایین و گروهی از بالا دارند هلمان می دهند به سمت دره. نجات از این وضعیت "شجاعت اقدام" نمی خواهد، "شجاعت تصمیم" می خواهد. مردن همیشه بهترین انتخاب آخر نیست؛ گاهی رفتن به سمت مرگ (بخوانید شهادت طلبی) ناشی از ترس است: ترس از ماندن و مبارزه کردن با شرایط سخت. انتخاب آن کسی ستودنی تر است که جرأت دارد بماند و از میان دشواری ها راه خود را انتخاب کند، نه اینکه اگر ماشینی از روبرو به سرعت به سمت او می آید، او هم پایش را روی پدال گاز فشار دهد.یک. از امام حسین شروع کنم تا هم پاسخ کسانی باشد که امام حسین را مقتدای استشهادیون امروز می دانند، هم رهگشا برای آنها که روح صلح طلبانه و اصلاح گرایانه قیام این امام را دانسته اند اما نیافته اند و هم مانع آنهایی که فزون طلبی و قدرت طلبی امروز خودشان را به امام حسین نسبت می دهند. این مقداری که من از کتب تاریخی مربوط به قیام امام حسین فهمیده ام، اکثر کسانی که به ظاهر این حرکت می نگرند، او را جنگ طلب می بینند اما اکثر کسانی که در حرکت او تعمق می کنند حسین را عمیقا صلح طلب و مخالف جنگ و خون ریزی می یابند. دلیلش واضح است. گروه اول به نتیجه کار نگاه می کنند و گروه دوم به مسیری که امام طی کرده، و کدام انسان منصفی می تواند خطبه های ایشان در صبح روز عاشورا یا گفتگوهایش با حر را ببیند و او را جنگ طلب بداند. یا بداند که او بارها در مقابل اصرار یارانش (از جمله زهیر بن قین و مسلم بن عوسجه) از شروع جنگ امتناع می کند تا شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند و در منازل مختلف تلاش کرده کار را به سمت سرنوشتی غیر از جنگ هدایت کند، و باز نپذیرد که حسین صلح طلب بود نه جنگ طلب؛ و بی شرمانه تر از همه کار کسانی است که بی خردی و مرگ اندیشی خود را به عزت طلبی حسین نسبت می دهد، و چه دور است اینها از حسین ...دو. ما در وضعیت وحشتناکی به سر می بریم که هر روز به شکل هراسناک نهایی خود نزدیک تر می شود. ایران عزیز ما (ایران را می گویم، نه جمهوری اسلامی) در آستانه یکی از تلخ ترین موقعیت های بحرانی معاصر خود است. موقعیتی که حتی معلوم نیست پس از عبور از آن ایرانی هم باقی مانده باشد، چه برسد به تمامیت ارضی و امنیت و ثبات و استقلال و راه نیمه کاره پیشرفت و توسعه و دموکراسی. خلاصه می گویم؛ با این نظام سیاسی بی هدف و این دولت ناکارآمد و این اقتصاد لرزان و این اجتماع فروپاشیده و اینهمه سرمایه های از دست رفته و این همسایگان گسسته و این موقعیت منطقه ای محاصره گونه و این اجماع جهانی علیه ایران دیگر گویی از آن ضرب المثل هم عبور کرده ایم که "زن زاید و برف آید و مهمان ز در آید" و واقعا یعنی بدتر از این هم مگر می شود تصور کرد؟سه. در دوره معاصر ما مردی بود که من با افتخار از او یاد می کنم. مردی که آرمان های بلندی در سر می پروراند و دل های زیادی را یکدله کرده بود. مردی که یک انقلاب بزرگ را رهبری کرد و یک دیکتاتوری ریشه دار را با کمترین خون ریزی به سمت سقوط هدایت کرد. این روزها از او، از خمینی، به بهانه سالگرد انقلاب زیاد می شنویم اما کمتر از آخرین تصمیم بزرگ او که بزرگترین هم بود، شنیده ایم. تصمیمی که سرسخت ترین مخالفان او و حتی زخم خورده ها از گفتارها و رفتارها و تصمیمات او هم نمی توانند این بزرگی را ندیده بگیرند یا انکار کنند: خمینی هرکه بود و هرچه بود، این شجاعت را داشت که وقتی دید راهی که او می رود و کشور را می برد دیگر بی حاصل است، از تمام شعارهای خود درباره رفع فتنه در کل عالم دست بردارد، در مقابل بلندپروازی های کسانی که حرفهای او را بیشتر از خودش باور کرده بودند بایستد و جام زهر پذیرش قطعنامه صلح را بنوشد. اگر او همین یک حسن را بیشتر نداشته باشد، تاریخ ایران باید به وجود چنین رهبر شجاع و دوراندیشی در آن مقطع افتخار کند. نگویید نه؛ او اگر "شجاعت تصمیم ولو شبیه تسلیم" را نداشت، می توانست به همان سادگی که می دانیم و می دیدیم، جنگ را ادامه دهد و در آن صورت معلوم نبود الان اتاقی و اینترنتی و آرامشی و الپری وجود می داشت که شما لم بدهید و حرفهای طولانی اش را بی حوصله بخوانید!چهار. کار از هشدار گذشته است که بگویید هشدار دهیم. جایی برای مذاکره نمانده که بگوییم هنوز می شود مذاکره کرد. بحث این نیست که ممکن است حمله کنند که بگویی من فکر نمی کنم بکنند. صحبت از حق مسلمی نیست که اصرار می کنیم و همه دنیا قبول دارند که حق مسلم ماست. مشکل این است که نمی گذارند، نمی خواهند، می گویند اعتماد نداریم، حالا یا زور می گویند یا بیخود می گویند یا گول خورده اند یا بدک هم نمی گویند. هرچه باشد دومین روز اسفند ماه موعدی است که ایران فرصت دارد نگذارد دنیا وارد فاز تحریم اقتصادی علیه ما شود. ظاهرا ما هیچ راهی برای گریز از این تحریم ها نداریم جز اینکه تعلیق غنی سازی و دیگر شرایط مندرج در قطعنامه 1737 را بپذیریم. دقت کنید: هیچ راهی؛ مگر آنکه یک معجزه رخ دهد، که هنوز خبری نشده!پنج. انرژی هسته ای هر گوهر گرانبهایی که باشد، هر گرهی که بتواند از کار بسته این ملت بگشاید، هر چقدر که رسیدن و حفظ آن برای نظام ما حیثیتی شده باشد و هر قدر که دستیابی به آن برای فردای ما ضروری باشد، نمی ارزد که به خاطر آن خود را به خطر بیندازیم؛ آن هم خطری که معلوم نیست بقا و امنیت و آرامش و توانی پس از آن باقی باشد تا حتی از همین انرژی هسته ای بتوانیم استفاده کنیم. اصرار بیش از این بر تقابل با همه دنیا بر سر این ماجرا مانند کار دیوانگانی است که به خاطر چند تومان پول بیشتر جان خود را به خطر می اندازند. این انرژی نه مقدس است، نه حیاتی، نه حلال مشکلات مردم ما و نه مایه آبرو و حیثیت. والله قسم نه چندان به درد دنیا می خورد و نه آخرت. حتی اگر مردم را ندیده بگیریم، رهبران کشور هم برای بقای خود باید این را درک کنند که روند کنونی سرانجام خوشایندی نه فقط برای ملت که برای حکومت هم نخواهد داشت.شش. به عنوان یک شهروند در حال انقراض، به عنوان یک موجود زنده، به عنوان یکی از صاحبان آن حق مسلم و اندکی حقوق دیگر، اما به عنوان یک دارنده حق حیات و بقا و اختیار و انتخاب، از هرکسی که در این باره تصمیم گیر است، می خواهم سریعا قطعنامه 1737 شورای امنیت را بپذیرد و خانواده رنج کشیده ایرانی را از نگرانی برهاند و خطر را از سر کشور دفع کند... عزیز! دنیا دار فناست و همه ما می رویم؛ بگذار فردا درباره ما هم بگویند او جرأتش را داشت.آخر. کاش شبکه ای یا گروهی داشتیم که به جای یک میلیون امضا برای تغییر قوانین زنان، یک میلیون امضا برای رفراندوم درباره پذیرش قطعنامه و تعلیق غنی سازی جمع می کردیم.
نظر شخصی جناب الپر


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com
_