----->

روزانه
Home | Mail
روزانـــه
Monthly Archive
décembre 2005
janvier 2006
février 2006
mars 2006
avril 2006
mai 2006
juin 2006
juillet 2006
août 2006
octobre 2006
novembre 2006
décembre 2006
janvier 2007
février 2007
mars 2007
avril 2007
mai 2007
juin 2007
juillet 2007
août 2007
septembre 2007
octobre 2007
novembre 2007
décembre 2007
janvier 2008
février 2008
mars 2008
avril 2008
mai 2008
juin 2008
juillet 2008
août 2008
septembre 2008
octobre 2008
novembre 2008
décembre 2008
janvier 2009
février 2009
mars 2009
avril 2009
mai 2009
juin 2009
juillet 2009
août 2009
septembre 2009
octobre 2009
novembre 2009
décembre 2009
janvier 2010
février 2010
mars 2010
avril 2010
mai 2010
juin 2010
juillet 2010
août 2010
septembre 2010
octobre 2010
décembre 2010
février 2011
mars 2011
avril 2011
mai 2011
juin 2011
août 2011
septembre 2011
novembre 2011
mars 2012
juin 2012
juillet 2012

2008/10/31
سندرم پایان
اقتصاد آشفته جهان بار دیگر بهانه ای بدست آقای احمدی نژاد داده تا از یک پایان دیگر سخن بگوید: «نابودی اقتصاد به اصطلاح مدرن و به پایان راه رسیدن اندیشه لیبرالی» !
منطق پایان اندیشه و اندیشه های پایانی که در تاریخ سی ساله اخیر ما و در حق دیگران فراوان تکرار شده است (بی انکه وارد مبانی نظری و تئولوژیک آن شوم) جز گمراهی ما و یک سرخوشی ناپایدار عوامانه کمتر راه به جایی برده است.
ما مسلمانان همه به وعده های صادق قران باور داریم ولی نه قدرت پیش بینی تلئولوژیک (فرجامین) زمانه و نه حتی گاه توان تشخیص درست نشانه های آن را داریم، آنوقت زبان ایوب پیامبر و شعیب نبی را هم بکار بگیریم، چه می شود !
احمدی نژاد با اشاره به اينكه عده‌ای به خاطر به بن‌بست رسيدن انديشه ليبراليسم و اقتصاد مدرن به تكاپو افتاده‌اند و دنبال راه چاره می‌گردند ،در لرستان گفت: هم سران استكبار و هم دنباله‌روهای آنها هنوز در اشتباه هستند؛ چرا كه اين راه به پايان رسيده و يك مرده قطعی را با چنين تنفس‌های مصنوعی نمی‌توان زنده كرد.
به اعتقاد من غرب مجموعه ای بر امده از سندرم های پایان پذیر است، امید ما ایرانیان آن است حال که اقای احمدی نژاد مشاوری چون حمید مولانا دارد از پیشینه پنجاه ساله اقامت او در غرب استفاده کرده و به یاری او نشانه شناسی کند. بشرط اینکه اقای مولانا در راه و چاه شناسی بخل ورزی نکند و توصیه های روزنامه ای هم بدست ایشان ندهد !
... آدم مشاورش مولانا باشد، معاون اولش هم استاد اقتصاد دانشگاه و از این فرمایشات کند !


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2008/10/27
امروز هم هوا دوباره خراب است‌

ايوان خانه‌ام ‌به وسعت قبری است
از آفتاب و خاك
‌نشسته‌ام به وسعت قبر
و منتظرم‌
كه دست رهگذری
‌ادامه‌ی دستانم باشد
و قفل خانه را بگشايد
صدای خسته‌ی كفشی می‌آيد
صدای تيزی زنگ‌
از قعر پلكان
‌مهمانی آمده‌ست بگويد
امروز هم هوا دوباره گرفته ست
‌امروز هم هوا دوباره خراب است‌
***
در اين سكون سكوت آلود
پيكار پلكان را
ياران بر خود
با رنج اين خبر سال‌های سال هموار می‌كنند
امروز هم هوا دوباره گرفته‌ست
‌امروز هم هوا دوباره خراب است

پاييز 52
طــاهره صفّــارزاده


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2008/10/24
حق متابعت
کاشیکاری مسجد جامع نیشابور


نقل است که یک بار داود طایی پیش صادق امد و گفت: ای پسر رسول خدای، مرا پندی ده که دلم سیاه شده است.

گفت یا ابا سلیمان ! تو زاهد زمانه ای، تو را به پند من چه حاجت است
گفت: ای فرزند پیغمبر! شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن همه بر تو واجب است.
گفت یا ابا سلیمان ! من از ان می ترسم که به قیامت جد من دست در من زند که چرا حق متابعت من نگزاردی ؟ این کار به نسبت صحیح و به نسبت قوی نیست، این کار به معاملت شایسته حضرت حق بود.
داود بگریست و گفت بار خدایا ! آنکه معجون طینت او از اب نبوت است و ترکیب طبیعت او از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول، او بدین حیرانی است. داود که باشد که به معامله خود مُعجب شود.

عطار، تذکره الاولیاء، ذکر امام صادق (ع)


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2008/10/17
رحمتی که اشتباهی خرج شد !
هاشمي رفسنجاني به قرارداد 1919 دولت پهلوي و انگليس اشاره کرد و گفت: خدا روح مصدق را رحمت کند و او را با بزرگان و نيکان محشور کند. با اين که مجلسي در آن زمان نبود، با آن قرارداد مخالفت کرد و تنها، آن را بر روي کاغذ نگه داشت.
***
وي در اين همايش نه در خصوص مصدق كه در مورد آيت‌الله مدرس سخناني را مطرح كرد و گفت: "انگليس در ايران آنقدر دستش باز بود كه به فكر قرارداد 1919 افتاد آن قرار داد هيچ وقت البته در ايران اجرا نشد. خدا رحمت كند روح مدرس را. خدا اين شخصيت بزرگ را واقعا محشور بكند با اوليا و انبيا. هوشيارانه؛ با اينكه آن موقع مجلسي نبود و همه متواري بودند،‌ با اين قرارداد مخالفت كرد."
***
از مصدق به جاي شهيد مدرس تجليل شد
***
با توجه به سیاق سخنان آقای رفسنجانی و اشاره‌اش به قرارداد 1919، به نظر می‌رسد که منظور او قاعدتا آقای مدرس بوده است.
***
سالها پیش عالمی از خشم مردم بیم می داد و در اشاره به کسی می گفت که باید ملاحظه مردم را بکند و الا فلا ... به ایشان گفتم مردم با عوام دوتاست (گاهی البته یکی هم می شود)، شبح عوام واقعیتی است که اگر روحانیت اراده کند می تواند در این کشور نباشد، شما خود چیزی می سازید و بعد از سایه اش می هراسید. داستان جابجایی هراسناک مدرس و مصدق مرا بیاد خاطره بالا انداخت. چهارنفر روحانی نواندیش و شجاع اگر با این اشباح خود ساخته روبرو شوند و بر حقایق تاریخی صادقانه و برای رضای همان خدا بایستند معادله در این کشور عوض می شود، می خواهد مصدق باشد یا مدرس !
رحمتی نثار روایان قدیم کنیم که با آن بی امکانی بر سر صحت نقل و سلامت قول، آن همه مشاجره و یقه درانی می کردند و اگر امروز با این همه امکانات دیداری و شنیداری در قرن بیست و یک باز این مشاجرات و خبط های فاحش را می دیدند به ما چه می گفتند ؟


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2008/10/10
جرأت ساخت تنديس حافظ را نداريم !
مدير بنياد فارس‌شناسی در پاسخ به اين‌ سئوال که چرا در زادگاه حافظ اثری از تنديس وی نيست، گفت: کسی جرأت اين کار را ندارد !
ايســــنا


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2008/10/08
حکمت عملی
مجيدی کارگردان فيلم آواز گنجشک‌ها گفت: همين ديشب تلويزيون روستايی را نشان مي‌داد که مردم هنگام نماز کارها را ترک مي‌کردند و درب منازل را باز می‌گذاشتند و بدون نگرانی سراغ نماز مي‌رفتند. يکي از اهالی می‌گفت: ما با قرآن و شعاير دينی روستايمان را بيمه کرده‌ايم؛ اينجا کسی با کسی بد نيست، کسی دعوا نمی‌کند، کسی از کسی بدش نمی‌آيد. اين مدينه فاضله‌ای است که ما می‌خواستيم و خوشبختانه هم گمان می‌کنم آنجا، جايی بود که هنوز پای مسئولی به آنجا نرسيده است !


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2008/10/06

زيستن در ظل نظام‌های استبدادی، شمارِ زيادی از آدم‌ها را دوزيست بار می‌آورد. حرجی هم چه بسا که بر آن‌ها نيست. داوری اخلاقی و ارزش‌گذاری کردن هم در اين‌جا شايد تندروی باشد. عده‌ی قليلی هستند که يا سرِ نترس دارند و با جسارت همان‌گونه که هستند، خود را نشان می‌دهند بی پروای ملامت و شماتت ديگران و بدون اين‌که بهراسند از قضاوت‌ِ همگنان و هم‌رديفان. اما قاعده در چنان نظام‌هایی اين است که انسان‌ها دوزيست می‌شوند. بايد ميان دوزيست شدنِ انسان‌ها و رياکاری فرق گذاشت. رياکاری رذیلت است. رياکاری رذيلتی است آگاهانه به قصد کسب بعضی از منافع که در آن هيچ ملاحظه‌ی اخلاقی دخيل نيست. البته دوزيست بودن پهلو به پهلوی رياکاری می‌زند. تميزِ رياکاری از دوزيست بودن سخت است. کسی که دوزيست است، برای ادامه‌ی حيات اين شيوه را اختيار می‌کند. به قول دوستی، جايی که تمام زندگی آدم روی ماسه بنا شده باشد، هميشه سعی می‌کند به وضعيت موجود راضی باشد و کاری نکند که همين زمين ماسه‌ای ناگهان زير پای‌اش برُمبد. اين کار به جايی می‌رسد که تن می‌دهد به ستايش ناخودآگاه و توجيه تمام رفتارهای نظام استبدادی. چون می‌خواهد به همین زيربنای ماسه‌ای راضی باشد. همين حداقل را از دست ندهد. و اين همان رمز حکومت استبدادی است و شيوه‌ی فرعونی: استخفاف قوم!

دوزيستیِ ناگزير، تقيه و پارانويا
از وبلاگ ملکوت


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2008/10/03
دعوای علیت حکمای قدیم بر سر خلقت ابتدایی مرغ یا تخم مرغ به بازار ایران هم کشیده شده، به استناد این خــبر علت گرانی تخم مرغ، ارزانی مرغ است و کذا بالعکس !
اُمرای جماعت ماکیانیه در ایران گفته اند که گرانی یا ارزانی هر یک از این دو به هم بسته است و از قضا این قانون عرضه و تقاضای بازار است که چون این یکی ارزان شود آن دیگری گران می شود. بنا به فرمایش همین امرا، مابقی را باید ارباب خلقت این دو موجود عزیز پاسخ بگویند که چرا چنین شده است ! والله اعلم بحقایق الامور


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com 2008/10/01
شهر بزرگی نیست ولی ظاهر چند هزار مسلمان در میان هفتاد هزار نفر سکنه این شهر گویاست. تصمیم گرفتم برای نماز عید به مسجد کوچک شهر بروم، باران می آید و همه از اطراف آمده اند، با لباسهایی پاکیزه و نو، دشداشه های سفید، دستار بر سر و یا کلاه مغربیان و پارچه هایی رنگارنگ تن پوش فرانسویان آفریقایی تبار.
پیرمردی ناتوان ولی نورانی در جامه عطرآگین عید به دشواری جابجا می شود و خود را به هر راننده ای می رساند که اینجا پارک نکنید پلیس جریمه می کند. داخل می شوم، تهلیل و تكبیر بلندگو بلند است و جمعیت تکرار می کند. همه فشرده کنار هم نشسته اند از سیاه، سفید و زرد، خرد و کلان، پیرو جوان. گویی عید فطر همه را چون رشته ای به هم بافته است، جماعت احساس هویت واحد می کنند، در پایتخت لایسیته احساس دلنشینی است و خطیب به زبان عربی نهیب می زند که همه از یک خانواده ایم.
تکبیر نماز و سپس آواز زیبای شمس و غاشیه بلند می شود، از قنوت و "اللهم اهل الکبریاء و العظمه" خبری نیست. قدری نصیحت و خطبه اخلاقی و اینکه چطور خدا همه ما را بر سر سفره واحد عید نشانده است. سلام نماز، نمازگزاران را در آغوش هم می اندازد، به عربی و فرانسه به هم تبریک می گویند. کام جماعت با شیرینی عید آشنا می شود و یعنی هلال رمضان به سفری یکساله می رود. بیرون بساط فطریه پهن است، همه زیر بارش نرم باران خداحافظی می کنند و باز در فرقه هایی پریشان با رهبرانی متفرق و شعار "اختلاف امتی رحمه" بر سر اختلافات اول خویش باز می گردند تا هر یک نقش فرش خود را بزنند !


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com
_